وبینار رایگان (آنلاین)

طرحواره ها قاتل خاموش رویاها

فقط 100 نفر اول

ثبت نام
توسط منتشرشده در: اسفند ۲۶, ۱۳۹۹دسته بندی ها: دسته‌بندی نشده

فهرست مطالب این مقاله

چگونه است که ذهن ناخودآگاه این کار ا انجام می‌دهد؟

با انرژی؛ یعنی ذهن همان چیزی را که ما به آن ارائه می‌دهیم به جهان هستی اعلام می‌کند و جهان هستی هم مثل آن را به ما بر می‌گرداند. مثل یک کوه که وقتی در مقابل آن قرار بگیریم هر صدایی که بزنیم همان صدا را به ما بر می‌گرداند یعنی اگر بگوییم تو خوبی، کوه می‌گوید تو خوبی و اگر بگوییم تو بدی، کوه می‌گوید تو بدی.

مولوی می‌گوید:

این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا

داستان علاء الدین:

حتما داستان علاء الدین را شنیده‌ای:

روزی روزگاری کودک فقیری به نام علاء الدین از جایی می‌گذشت، در راه چراغ کهنه‌ای پیدا کرد. دستی بر آن کشید و کمی آن را تمیز کرد و ناگهان دید که دودی از چراغ بیرون آمد و یک غول در جلوی او ظاهر شد. علاء الدین اول ترسید ولی بعد پرسید توکی هستی و چه می‌خواهی؟ غول گفت من در خدمت تو هستم سرورم. و از این به بعد هر وقت چیزی خواستی من را صدا بزن تا خواسته‌ات را برآورده کنم. و این گونه بود که علاء الدین به یک قدرت بزرگ دست یافت و هر وقت چیزی می‌خواست غول را صدا می‌زد و غول هم فوراً حاضر می‌شد و می‌گفت فرمانبردارم، سرورم!

هرچند این یک افسانه است ولی دارای نکته‌ی بسیار ظریفی است که اکنون در کشورهای غربی از همین داستان استفاده‌ی بسیار کردند و آن را مایه‌ی کتاب‌های فراوانی قرار دادند. نکته این است که اگر ما بخواهیم و کمی تلاش کنیم به قدرتی دست می‌یابیم که آن چه برای تکامل مان نیاز است فراهم می‌شود. شاید باور آن سخت باشد ولی واقعیت دارد.

مطالعه بیشتر: هوش هستی گرا

وقتی ما فکر می‌کنیم انرژی‌هایی متناسب با فکرمان را منتشر می‌کنیم و جهان هستی هم مثل همان فکر رادر اختیار ما قرار می‌دهد. همه‌ی ما موجوداتی ارتعاشی هستیم و در یک دنیای ارتعاشی زندگی می‌کنیم. یعنی همیشه داریم ارتعاشات انرژی می‌فرستیم و ارتعاشاتی شبیه آن چه خودمان داریم را جذب می‌کنیم. در تمام ادبیات فارسی هیچ کس مثل مولوی این نکته را به خوبی درک نکرده است. وی حدود هفتصد سال پیش در جای جای مثنوی معنوی به این نکته اشاره کرده است. وی از همان موقع می‌دانست که چیزی در جهان وجود دارد که به افکار ما پاسخ می‌دهد و در جهان چیزهایی مثل هم، هم دیگر را جذب می‌کنند. وی می‌فرماید:

هیچ عاشق خود نباشد وصل جو
تشنه می‌نالد که‌ای آب گوار
جذب آبست این عطش در جان ما
که نه معشوقش بود جویای او
آب هم نالد که کو آن آبشخوار
ما از آن او، او هم آن ما

بنابراین شاید تاکنون متوجه شده باشی که ما وقتی فکر می‌کنیم و آن فکر به اندازه‌ای درون ما جای بگیرد که جزیی از ناخودآگاهمان شود چیزهایی را متناسب با خودش جذب می‌کند. یعنی اگر به بیماری فکر می‌کنیم، بیمار می‌شویم، اگر به ثروت فکر می‌کنیم ثروتمند می‌شویم، اگر به بدبختی فکر کنیم بدبخت می‌شویم و… آیا هنوز هم می‌گویی خداوند من را بدبخت آفرید؟ آیا هنوز هم می‌گویی من بدشانس هستم؟ آیا هنوز هم می‌گویی من نمی‌توانم ثروتمند شوم؟ البته هر کدام از این‌ها را که می‌گویی درست می‌گویی، چون همان برایت اتفاق می‌افتد. هنری فورد می‌گوید:«چه بگویی می‌شود و چه بگویی نمی‌شود، در هر صورت حق باتوست». حالا تو هم چه بگویی خوشبخت هستم و چه بگویی بدبخت هستم، حق با خودت است. یعنی خودت آن را خواستی.

این مطلب را بخوانید: دست یابی به اهداف با هوش جهانی

اکنون لحظاتی در حضور باشیم:

در حضور…

امروز به تماشای زیبایی‌های تو می‌نشینم و با تو سخن می‌گویم و برکت‌ها و موهبت‌هایت را جذب می‌کنم. امروز تمام وجودم آماده‌ی دریافت فیض الهی توست.

برای ثبت درخواست مشاوره فرم زیر را پر کنید یا با شماره 02166425154 تماس بگیرید.

سرنوشت را از سر بنویس:

ویلیام برایان می‌گوید:”سرنوشت شانس نیست، بلکه انتخاب است”. آیا اکنون قانع شدی که سرنوشت تو در دست خودت است؟ آیا قانع شدی که فقر و ثروت در دست خودت است؟ آیا قانع شدی که هیچ کس بدون فرمان خودت نمی‌تواند به تو ضربه‌ای بزند؟ آیا قانع شدی که تاکنون هرچه کشیده‌ای از افکار خودت بود؟ آیا می‌خواهی زندگی‌ات زیر و رو شود و خوشبختی را حس کنی؟ حتماً می‌خواهی و گرنه تا این جای کتاب را نمی‌خواندی. بسیار خوب ! یک نفس عمیق بکش و با حوصله‌ی تمام و با اشتیاق بقیه‌ی مطلب را بخوان تا رمز کار را دریابی.

آنتونی را بیز در کتاب «قدرت شگرف درون» از داستان واقعی دو برادر سخن گفته است که پدر آن‌ها یک مرد لا ابالی، الکلی، قمارباز و دزد بود. آن قدر کارهای خلاف می‌کرد تا نهایتاً او را به جرم آدم کشی به زندان انداختند و نهایتاً هم کشته شد. دو پسر او هم کم‌کم بزرگ شدند. بعد از چند سال یک نفر کنجکاو می‌خواست ببیند که سرگذشت دو برادر به کجا انجامید. تحقیقی کرد و متوجه شد که یکی از آن‌ها مثل پدرش دزد و خلافکار شد و نهایتاً هم به زندان انداخته شد. ولی برادر دیگر مدیر یک شرکت بزرگ شد و کارمندان زیادی زیر دست او بودند و دارای ثروت فراوانی گردید. از هر دو برادر جداگانه و بدون اطلاع دیگری پرسید که چگونه به این جا رسیدی؟ جالب است که هر دو یک پاسخ دادند: ” با پدری که من داشتم راه دیگری نداشتم.”

مطالعه بیشتر: چگونه بر اهداف خود تمرکز کنیم

بله. هر کدام از آن‌ها به جهان هستی چیزی را اعلام کرد و جهان هم شرایطی فراهم کرد تا او به خواسته‌اش برسد. من خودم خانواده‌های بسیاری را سراغ دارم که یکی از بچه‌های آن‌ها پیشرفت زیادی کرده و دیگری بدبخت و فقیر گردیده است. جالب است که وقتی با هر کدام صحبت کنی متوجه می‌شوی که در صحبت‌های هر کدام سرنوشتشان نهفته اسست. یعنی شخص موفق سخنانش موفقیت آمیز است و شخص ناموفق هم سخنانش منفی و نا امید‌کننده می‌زند.

کتاب دیدار با استاد درون یکی از بهترین کتاب های ذهن آگاهی و آرامش درون که در زمینه رمان نوشته شده است و میتونید با خوندن این کتاب به آرامش درون برسید

خرید کتاب(کلیک)

اکنون شاید بپرسی تمام این حرف‌ها درست است ولی شرایط را چه کار کنیم؟ وقتی من شرایط درستی ندارم، وقتی پول ندارم، وقتی سواد چندانی ندارم، وقتی خانواده‌ی چندان مناسبی ندارم، وقتی دوستان خوبی ندارم، چگونه می‌توانم سرنوشت خودم را تغییر دهم؟ چگونه می‌توانم از این شرایط نجات پیدا کنم؟ من فعلاً در جوابت می‌گویم که قدرت درون تو آن قدر زیاد هست که می‌توانی شرایط را به نفع خودت تغییر دهی. تو مشکلت این است که خودت را محدود به شرایط بیرونی می‌کنی. تو نمی‌خواهی بپذیری که وقتی به شرایط بد فکر می‌کنی، هیچ مشکلی را حل نمی‌کنی و هر روز مشکل بزرگتر می‌شود و هرروزجهان هستی شرایط سخت‌تری برایت به وجود می‌آورد. تو اکنون به چه چیزی فکر می‌کنی؟ جهان هستی به همان جواب می‌دهد. فکر می‌کنی این کتاب خوشبختی تو را رقم می‌زند، فکر می‌کنی این کتاب برایت تاثیری ندارد،فکرمی کنی ثروتمند می‌شوی، فکر می‌کنی فقیر می‌شوی؟ به چه فکر می‌کنی؟ همان می‌شود. در طول این کتاب این موضوع را بیش‌تر و بیش‌تر توضیح می‌دهم.

خرید دوره مرتبط با این مقاله
دوره شناخت ارزش های زندگی
دوره شناخت ارزش های زندگی

خرید و دانلود

شاید سوال دیگری هم بپرسی و بگویی بسیار خوب! قبول دارم که به هرچه فکر کنم بر سرم می‌آید، ولی نمی‌توانم به چیزهایی مثبت فکر کنم، فکرم همیشه دنبال چیزهای منفی می‌رود؛ دنبال بدبختی، مریضی، فریب خوردن و…. جواب این را هم در درس‌های بعدی خواهی فهمید و با تمرینات ساده‌ای فکرت به سمت چیزهای مثبت خواهد رفت. فقط مهم این است که تو خودت بخواهی که تغییرکنی. وقتی خودت تغییرکنی آهسته آهسته همه چیز به نفع تو تغییرمی کند. پس خودت را قربانی شرایط ندان و با خودت پیمان ببند که این بار مثل کوه استقامت خواهی کرد و تمام خوشی‌ها را به سمت خودت جذب خواهی کرد.

به کیمیای زیر توجه کن:

بر در دیوار اتاقت، داخل ماشین، کیف یا دفتر و یا هر جایی که می‌توانی جملات تلقینی، پندآموز، روحیه بخش و نیز عکس‌های رویایی از اهدافت قرار بده تا این شور و اشتیاقی درونت ایجاد گردد و نیز اهداف عالی در ناخودآگاهت رخنه کند و آن گاه ایده‌های جالبی برای عملی کردنشان بیابی.

قبل از این که به ادامه بحث بپردازم لطفاً در قسمت زیر عهد و پیمان خودت را بنویس. واقعا بنویس! اگر بنویسی، یعنی این که می‌خواهی تغییرکنی، می‌خواهی چیزی به دست آوری. و اگر ننویسی یعنی این که هنوز تصمیم نگرفته‌ای و بنابراین منتظر اتفاق خوشایندی هم نباش. (اگر نمی‌خواهی جواب این تمرینات و تمریناتی که در درس‌های بعدی هست را در کتاب بنویسی یک دفتر برای این کار تعیین کن و با شماره‌ی صفحه‌ی کتاب درون آن آن چه باید بنویسی را بنویس).

عهد می‌بندم که

…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………

فراموش نکن که انرژی نوشته خیلی بیش‌تر از گفته است. پس با نوشتن خودت را درگیر آن چه می‌خواهی بکن.

 

مطالعه بیشتر: فواید ذهن آگاهی برای سلامتی

 

5/5 - (1 امتیاز)

به اشتراک گذاشتن این استوری،بستر های خود را انتخاب کنید!

درج دیدگاه