1- مجله های فنی را دوست دارم.



2- اشتهای خوبی دارم.



3- بیشتر صبحها سرحال و با نشاط از خواب بر می خیزم.



4- کار کتابداری را دوست دارم.



5- با کوچکترین صدایی از خواب بیدار می شوم.



6- پدرم مرد خوبی است ، یا ( اگر پدرتان مرده است ) پدرم مرد خوبی بود.



7- خواندن بخش حوادث روزنامه ها را دوست دارم.



8- معمولا" حرارت دست و پایم در حد طبیعی است.



9- زندگی روزانه من پر ازچیزهایی است که برایم جالبند.



10- تقریبا" به اندازه سابق قادر به کار کردن هستم.



11- اغلب اوقات احساس می کنم چیزی گلویم را گرفته است.



12- از زندگی جنسی ام راضی هستم.



13- مردم باید سعی کنند خوابهای خود را تعبیرکرده وبه آنها عمل کنند.



14- از داستانهای پلیسی و اسرار آمیز خوشم می آید.



15- در محیط کارم فشار و ناراحتی زیادی احساس می کنم.



16- گاهی اوقات فکرهایم آنقدر بد هستند که نمی توانم درباره آنها با کسی حرف بزنم.



17- معتقدم که زندگی با من خوب رفتار نکرده است.



18- تهوع و استفراغ آزارم می دهد.



19- دوست دارم بفهمم دیگران درباره من چه فکر می کنند.



20- خیلی کم دچار یبوست می شوم.



21- گاهی اوقات خیلی دلم می خواهد از خانه فرار کنم.



22- فکر می کنم هیچکس مرا درک نمی کند.



23- گاهی اوقات طوری به گریه یا خنده می افتم که نمی توانم جلوی آن را بگیرم.



24- گاهی اوقات ارواح شیطانی مرا تسخیر می کنند.



25- دوست دارم یک خواننده باشم.



26- وقتی به دردسر می افتم ، بهترین کار برایم این است که ساکت بمانم.



27- معتقدم که باید جواب بدی را با بدی داد.



28- هفته ای چند بار ناراحتی معده اذیتم می کند.



29- گاهی اوقات دلم میخواهد فحش بدهم.



30- هرچند شب یک بار خوابهای وحشتناک می بینم.



31- برایم مشکل است که حواسم را روی یک کار متمرکز کنم.



32- تجربه ها و احساسهای عجیب و غریب خاصی داشته ام.



33- خیلی کم نگران سلامتیم می شوم.



34- به خاطر رفتار جنسی ام هیچگاه به دردسر نیفتاده ام.



35- درگذشته گاهی چیزهایی دزدیده ام.



36- اغلب اوقات سرفه می کنم.



37- گاهی دلم میخواهد چیزهایی را بشکنم.



38- گاهی روزها ، هفته ها ، یا ماهها بوده که دست و دلم به کاری نمی رفته است.



39- خوابم نامنظم و آشفته است.



40- بیشتر اوقات سردرد کلافه ام می کند.



41- گاهی دروغ می گویم.



42- اگر دیگران سرم کلاه نگذاشته بودند ، موفق تر بودم.



43- قدرت قضاوت من بهتر از گذشته است.



44- هفته ای یک یا چند بار ، بدون هیچ علتی ، ناگهان بدنم داغ می شود.



45- درحال حاضر وضع سلامتیم مثل بیشتر دوستانم خوب است.



46- معمولا" هنگام دیدن دوستان سابقم اظهار آشنایی نمی کنم ، مگر این که آنها پیشقدم شوند.



47- تقریبا" هیچ وقت در قلب یا قفسه سینه ام دردی نداشته ام.



48- بیشتر به جای پرداختن به کارهایم خیالبافی می کنم.



49- من فردی بسیار اجتماعی هستم.



50- اغلب مجبور بوده ام از کسانی اطاعت کنم که به اندازه من نمی فهمیدند.



51- بعضی از مطالبی را که در مدرسه خوانده ام به خاطر ندارم.



52- من زندگی درستی نداشته ام.



53- اغلب در قسمتهایی از بدنم احساس سوزش ، مورمور شدن ، یا خواب رفتگی می کنم.



54- خانواده ام با شغلی که دارم ، یا می خواهم انتخاب کنم موافق نیستند.



55- گاهی آن قدر روی چیزی پافشاری می کنم که دیگران تحمل خود را از دست می دهند.



56- کمتر از دیگران احساس خوشحالی می کنم.



57- معمولا" در پشت گردنم احساس درد می کنم.



58- فکر می کنم اغلب مردم برای جلب کمک و همدردی دیگران بدبختیهای خود را بزرگتر جلوه می دهند.



59- هرچند روز یک بار در قسمت بالای معده ام احساس ناراحتی می کنم.



60- وقتی با دیگران هستم شنیدن چیزهای خیلی عجیب آزارم می دهد.



61- من آدم مهمی هستم.



62- اغلب آرزو کرده ام کاش یک دختر بودم ، یا ( اگر دختر هستید ) هرگز از این که یک دختر هستم متاسف نبوده ام.



63- آدم زود رنجی نیستم.



64- از خواندن داستانهای عاشقانه خوشم می آید.



65- اکثر اوقات احساس غمگینی می کنم.



66- اگر اکثر قوانین دور ریخته می شد ، بهتر بود.



67- شعر را دوست دارم.



68- گاهی حیوانات را اذیت می کنم.



69- فکر می کنم از کاری مثل جنگلبانی خوشم بیاید.



70- در بحث با دیگران به آسانی شکست می خورم.



71- این روزها دارم از رسیدن به هدفهایم نا امید می شوم.



72- گاهی احساس می کنم روحم از بدنم جدا شده و به پرواز در می آید.



73- واقعا" اعتماد به نفس ندارم.



74- دوست دارم یک گل فروش باشم.



75- معمولا" احساس می کنم زندگی با ارزش است.



76- بیشتر مردم فقط با جر و بحث فراوان حقیقت را می پذیرند.



77- هر چند وقت یکبار ، کار امروز را به فردا موکول می کنم.



78- بیشتر افرادی که مرا می شناسند ، دوستم دارند.



79- اهمیتی نمی دهم که مورد تمسخر دیگران واقع شوم.



80- دوست دارم پرستار باشم.



81- بیشتر مردم برای این که پیشرفت کنند دروغ می گویند.



82- کارهای زیادی انجام می دهم که بعدا" از انجام آنها پشیمان می شوم. ( من بیش از دیگران پشیمان می شوم.



83- خیلی کم با افراد خانواده ام دعوا می کنم.



84- یک یا چند بار به علت رفتار بد از مدرسه اخراج شده ام.



85- گاهی دلم می خواهد کارهای خطرناک و دلهره آور انجام دهم.



86- میهمانی ها و کارهایی را که پر از شادی و سروصدا است دوست دارم.



87- در زندگی مشکلاتی داشته ام که به دلیل پیچیدگی زیادشان قادر به تصمیم گیری درباره آنها نبوده ام.



88- معتقدم که زنها باید به اندازه مردها آزادی جنسی داشته باشند.



89- بیشترین گرفتاری و درگیری من با خودم است.



90- من پدرم را دوست دارم ، (یا اگر پدرتان مرده است) من پدرم را دوست داشتم.



91- خیلی کم دچار کشیدگی یا پرش عضلات می شوم.



92- برایم مهم نیست که چه بر سرم بیاید.



93- گاهی اوقات ، وقتی حالم خوب نیست ، بد اخلاق می شوم.



94- اغلب اوقات احساس می کنم یک کار غلط یا بد انجام داده ام.



95- اغلب اوقات خوشحال هستم.



96- حیوانات ، افراد ، یا چیزهایی را در اطراف خود می بینم که دیگران نمی بینند.



97- اغلب اوقات احساس می کنم که بینی ام گرفته و سرم سنگین است.



98- بعضی ها آن قدر امر و نهی می کنند که حتی وقتی حق با آنها است ، دلم می خواهد بر خلاف خواست آنها رفتار کنم.



99- کسی به من حقه زده است.



100- هیچ وقت کار خطرناکی را به خاطر مهیج بودن آن انجام نداده ام.



101- اغلب احساس می کنم نوار محکمی به دور سرم بسته شده است.



102- گاهی عصبانی می شوم.



103- اگر روی یک مسابقه یا بازی شرط بندی کنم ، از آن بیشتر لذت می برم.



104- بیشتر مردم به این دلیل صداقت و درستی نشان می دهند که می ترسند گرفتار شوند.



105- گاهی در مدرسه به علت رفتار بدم پیش مدیر فرستاده شده ام.



106- حرف زدن من مثل همیشه است ( یعنی ، تندتر ، آهسته تر ، درهم و برهم یا گرفته تر از قبل نیست ).



107- در خانه آداب غذا خوردن را بهتر رعایت می کنم ، تا در بیرون ازخانه.



108- کسانی که قادر به سخت کارکردن باشند، شانس بیشتری برای موفقیت دارند.



109- فکر می کنم به اندازه اطرافیانم ، با استعداد و زرنگ هستم.



110- اغلب مردم حاضرند حتی از راههای غیر عادلانه به منافع و مزایایی برسند.



111- معده ام خیلی ناراحتم می کند.



112- تئاتر و نمایش را دوست دارم.



113- می دانم چه کسی مسئول تمام مشکلاتم است.



114- گاهی وسایل شخصی دیگران ، مثل کفش و دستکش به قدری توجهم را جلب می کند که دوست دارم به آنها دست بزنم یا آنها را بدزدم، حتی اگر بدردم نخورد.



115- دیدن خون باعث وحشت یا بهم خوردن حالم نمی شود.



116- اغلب اوقات زود رنج و بد اخلاق هستم ، ولی علتش را نمی دانم.



117- هرگز استفراغ و سرفه همراه با خون نداشته ام.



118- نگران مریض شدن نیستم.



119- جمع آوری گلها یا پرورش گیاهان خانگی را دوست دارم.



120- معمولا" از آنچه به نظرم درست می رسد ، به شدت دفاع می کنم.



121- هرگز به اعمال جنسی ناپسند دست نزده ام.



122- گاهی افکارم به قدری سریع بوده که نتوانسته ام آنها را بر زبان آورم.



123- اگر اطمینان داشتم که کسی متوجه نخواهد شد ،بدون خریدن بلیط ، وارد سینما می شدم.



124- اغلب وقتی کسی کار خوبی در حق من انجام می دهد ، از خود می پرسم که از این کار چه هدفی داشته است.



125- معتقدم که زندگی خانوادگی من به خوبی زندگی اغلب کسانی است که می شناسم.



126- معتقدم که قانون باید با قاطعیت اجرا شود.



127- از انتقاد یا سرزنش به شدت می رنجم.



128- آشپزی را دوست دارم.



129- رفتار اطرافیانم تاثیر زیادی بر رفتار من دارد.



130- گاهی واقعا" احساس می کنم آدم بی مصرفی هستم.



131- در کودکی عضو گروهی از دوستانم بودم که سعی می کردند در تمام مشکلات به همدیگر وفادار باشند.



132- به زندگی پس از مرگ معتقدم.



133- دوست داشتم یک سرباز باشم.



134- گاهی دوست دارم با کسی دعوا و کتک کاری کنم.



135- اغلب به این دلیل که دیر تصمیم می گیرم ، خیلی چیزها را از دست می دهم.



136- وقتی در حال انجام کار مهمی هستم ، اگر کسی ازمن راهنمایی بخواهد یا مزاحمم شود، عصبانی می شوم.



137- زمانی خاطرات روزانه ام را می نوشتم.



138- معتقدم علیه من توطئه چینی می شود.



139- ترجیح می دهم در بازی برنده باشم تا بازنده.



140- اغلب شبها بدون این که افکار یا خیالاتی ناراحتم کند ، به خواب می روم.



141- در طی چند سال گذشته ، اکثر اوقات حالم خوب بوده است.



142- هرگز دچار غش یا تشنج نشده ام.



143- وزنم کم و زیاد نمی شود.



144- فکر می کنم کسانی مرا تعقیب می کنند.



145- احساس می کنم اغلب بی دلیل مجازات شده ام.



146- به آسانی به گریه می افتم.



147- چیزهایی را که می خوانم به خوبی گذشته نمی فهمم.



148- در طول زندگی ، هرگز حالم بهتر از الان نبوده است.



149- گاهی احساس می کنم به بیماری خطرناکی مبتلا شده ام.



150- گاهی احساس می کنم که باید به خودم یا کس دیگری صدمه بزنم.



151- خوشم نمی آید قبول کنم کسی زیرکانه سرم را کلاه گذاشته است.



152- زود خسته نمی شوم.



153- دوست دارم برخی از افراد مهم را بشناسم ، چون این کار باعث می شود احساس کنم مهم هستم.



154- وقتی از یک جای بلند به پایین نگاه می کنم ، می ترسم.



155- اگر یکی از افراد خانواده ام با قانون درگیر شود ، عصبی نمی شوم.



156- فقط مواقعی که به مسافرت یا گردش می روم ، خوشحال هستم.



157- برایم مهم نیست که دیگران درباره ام چه فکر می کنند.



158- دوست ندارم در میهمانیها دست به شیرین کاری بزنم ، حتی اگر دیگران نیز چیزی شبیه آن را انجام دهند.



159- هیچ وقت غش نکرده ام.



160- مدرسه را دوست داشتم.



161- خجالتی هستم ، وهمیشه مجبورم کاری کنم که دیگران متوجه این موضوع نشوند.



162- کسی سعی می کند مرا مسموم کند.



163- ترس شدیدی از مارها ندارم.



164- هیچ وقت دچار سرگیجه نشده ام ، یا خیلی کم سرگیجه داشته ام.



165- فکر می کنم که حافظه ام خوب است.



166- مسائل جنسی فکرم را آزار می دهد.



167- گفتگو با غریبه ها برایم مشکل است.



168- آشنایانم می گویند در مواقعی کارهایی می کنم که بعدا" نمی توانم آنها را به خاطر بیاورم.



169- وقتی خسته می شوم دوست دارم دست به کاری هیجان آور بزنم.



170- می ترسم عقلم را از دست بدهم.



171- با پول دادن به گداها مخالفم.



172- بارها متوجه شده ام که وقتی سرگرم انجام کاری هستم ، دستم می لرزد.



173- می توانم مدتی طولانی مطالعه کنم ، بدون این که چشمم خسته شود.



174- مطالعه و خواندن مطالبی در مورد کارم را دوست دارم.



175- بیشتر اوقات در تمام وجودم احساس ضعف می کنم.



176- خیلی کم دچار سردرد می شوم.



177- از دقت و مهارت دستهایم کاسته نشده است.



178- گاهی موقع دستپاچه شدن خیس عرق می شوم ، و این موضوع خیلی ناراحتم می کند.



179- هنگام راه رفتن ، در حفظ تعادلم مشکلی نداشته ام.



180- ذهنم خوب کار نمی کند.



181- من دچار تب یونجه یا حملات آسم نمی شوم.



182- اوقاتی برایم پیش آمده که در طی آن بر روی حرکات و صحبت کردنم کنترلی نداشتم ، ولی از آنچه در اطرافم می گذشت ، آگاه بودم.



183- برخی از افرادی را که می شناسم دوست ندارم.



184- خیلی کم خیالبافی می کنم.



185- کاش این قدر خجالتی نبودم.



186- از سر و کار داشتن با پول نمی ترسم.



187- اگر خبرنگار بودم ، خیلی دوست داشتم که اخبار مربوط به تئاتر را گزارش کنم.



188- از بسیاری از بازیها و سرگرمیها لذت می برم.



189- از لاس زدن خوشم می آید.



190- اطرافیانم با من بیشتر مثل یک بچه رفتار می کنند تا یک فرد بالغ.



191- دوست دارم روزنامه نگار باشم.



192- مادرم زن خوبی است ، یا ( اگر مادرتان مرده است ) مادرم زن خوبی بود.



193- هنگام قدم زدن خیلی دقت می کنم که پایم را روی شکافهای پیاده رو نگذارم.



194- هرگز جوشهایی بر روی پوستم نبوده که باعث نگرانیم شود.



195- در خانواده من ، محبت و همکاری خیلی کمتر از خانواده های دیگر است.



196- دائما" نگران چیزی هستم.



197- فکر می کنم کار پیمان کاری ساختمان را دوست داشته باشم.



198- اغلب صداهایی می شنوم که نمی دانم از کجا می آیند.



199- من به علم علاقه مندم.



200- کمک خواستن از دوستان برایم مشکل نیست ، حتی اگر نتوانم این لطف آنها را جبران کنم.



201- شکار کردن را خیلی دوست دارم.



202- رفقایم اغلب مورد پسند والدینم نبودند.



203- گاهی کمی پشت سر دیگران غیبت می کنم.



204- شنوایی من به خوبی اکثر افراد است.



205- برخی افراد خانواده ام عاداتی دارند که باعث رنجش و دلخوری من می شود.



206- بعضی وقتها احساس می کنم که خیلی آسان تصمیم می گیرم.



207- دوست دارم عضو چند انجمن یا باشگاه باشم.



208- تقریبا" هیچ وقت طپش قلب یا تنگی نفس نداشته ام.



209- صحبت درباره مسائل جنسی را دوست دارم.



210- دیدن جاهایی را که قبلا" ندیده ام دوست دارم.



211- وظیفه ای به من الهام شده است که تاکنون به دقت آن را دنبال کرده ام.



212- گاهی مانع کار کسانی شده ام که می خواسته اند آن کار را نه به خاطر اهمیتش ، بلکه به خاطر پیروی از اصول انجام دهند.



213- زود عصبانی می شوم و زود هم آرام می گیرم.



214- خانواده ام تقریبا" هیچ تسلطی بر روی من نداشته اند.



215- خیلی غصه می خورم.



216- کسی سعی می کند چیزی را از من بدزدد.



217- تقریبا" تمام بستگانم مرا درک می کنند.



218- مواقعی بوده که آن قدر بی قرار بوده ام که نتوانسته ام یک جا بند شوم.



219- در عشق شکست خورده ام.



220- هیچ وقت نگران قیافه ام نیستم.



221- اغلب درباره چیزهایی خواب می بینم که نمی توان درباره آنها با کسی صحبت کرد.



222- تمام مسائل مهم درباره امور جنسی را باید به بچه ها یاد داد.



223- فکر می کنم عصبی تر از دیگران نیستم.



224- من دردی ندارم ، و اگر هم داشته باشم ، بسیار کم است.



225- کارها را طوری انجام می دهم که دیگران می توانند آن را سوء تعبیر کنند.



226- گاهی وقتها بدون هیچ دلیلی ، یا حتی در شرایط نامناسب ، احساس خوشی و هیجان زیادی می کنم.



227- کسانی را که دائما" به فکر پول یا مقام هستند ، سرزنش نمی کنم.



228- اشخاصی هستند که سعی می کنند افکار و عقاید مرا بدزدند.



229- مواقعی پیش می آید که گویی مغزم خالی شده است ، بطوری که فعالیتهایم متوقف شده ، و از آنچه در اطرافم می گذرد آگاه نیستم.



230- با کسانی که می دانم کارشان اشتباه است ، می توانم رفتار دوستانه ای داشته باشم.



231- دوست دارم بین جمعی از افرادی باشم که مرتب جوک گفته و شوخی می کنند.



232- گاهی در انتخابات به کسانی رای می دهم که آنها را اصلا" نمی شناسم.



233- شروع کردن هر کاری برایم مشکل است.



234- فکر می کنم که یک شخص محکوم هستم.



235- در مدرسه شاگرد ضعیفی بودم.



236- اگر هنر مند بودم دوست داشتم گلها را نقاشی کنم.



237- از این که چندان خوش قیافه نیستم ، زیاد ناراحت نمی شوم.



238- حتی در هوای خنک زود عرق می کنم.



239- کاملا" اعتماد به نفس دارم.



240- گاهی نمی توانم از دزدی ، یا بلند کردن چیزی از مغازه ها خودداری کنم.



241- بهتر است آدم به کسی اعتماد نکند.



242- هفته ای یک یا چند بار هیجان زده می شوم.



243- وقتی در جمع هستم ، نمی توانم مطلب مناسبی برای گفتگو پیدا کنم.



244- معمولا" هر وقت دلم می گیرد ، یک چیز مهیج می تواند مرا از آن حالت خارج کند.



245- وقتی خانه را ترک می کنم ، در مورد قفل بودن درها و بسته بودن پنجره ها نگران نیستم.



246- معتقدم که گناهان من غیر قابل بخشش هستند.



247- یک یا چند قسمت پوستم بی حس است.



248- سوء استفاده از کسی را که خود اجازه چنین کاری را می دهد ، بد نمی دانم.



249- بینایی من به خوبی سالهای گذشته است.



250- گاهی اوقات به قدری از زرنگی بعضی از جنایتکاران خوشم آمده که آرزو کرده ام گیر نیفتند.



251- اغلب احساس می کنم که غریبه ها به دیده انتقاد آمیز به من نگاه می کنند.



252- برای من مزه همه چیز یکسان است.



253- من هر روز ، بیش از حد عادی آب می خورم.



254- بیشتر مردم به این علت با کسی دوست می شوند که ممکن است این دوستی برایشان مفید باشد.



255- به ندرت احساس کرده ام گوشهایم زنگ بزند یا وزوز کند.



256- گاهی اوقات از عزیزترین کسان خود هم متنفر می شوم.



257- اگر خبرنگار بودم دوست داشتم اخبار ورزشی را گزارش کنم.



258- من در طول روز می توانم بخوابم ولی شبها قادر به خواب نیستم.



259- مطمئنم که دیگران پشت سرم راجع به من صحبت می کنند.



260- گاهی به شوخیهای بی ادبانه می خندم.



261- در مقایسه با دوستانم ترسهای کمتری دارم.



262- وقتی در جمعی از من بخواهند بحثی را شروع کنم یا مطلبی را توضیح دهم ، دستپاچه نمی شوم.



263- همیشه وقتی یک جنایتکار به وسیله دفاعیات یک وکیل زرنگ آزاد می شود ، از قانون بیزار می شوم.



264- در مصرف مشروبات الکلی افراط کرده ام.



265- تا وقتی کسی با من حرف نزند با او صحبت نمی کنم.



266- هرگز گرفتاری قانونی نداشته ام.



267- اوقاتی بوده که در طی آن به طرز غیر عادی و بدون علت خاصی احساس خوشحالی می کردم.



268- افکار مربوط به امور جنسی آزارم می دهد.



269- وقتی چند نفر به دردسر می افتند ، بهترین کار این است که داستانی درست کرده و همه به آن بچسبند.



270- دیدن آزار و اذیت حیوانات باعث ناراحتی من نمی شود.



271- فکر می کنم احساساتی تر از دیگران هستم.



272- هرگز در زندگی عروسک بازی را دوست نداشته ام.



273- اغلب اوقات زندگی برایم رنج آور است.



274- در مورد بعضی مسائل آن قدر حساسم که نمی توانم در موردشان صحبت کنم.



275- در مدرسه صحبت کردن در مقابل کلاس برایم خیلی مشکل بود.



276- من مادرم را دوست دارم ، یا ( اگر مادرتان مرده است ) ، من مادرم را دوست داشتم.



277- اکثر اوقات ، حتی در کنار دیگران احساس تنهایی می کنم.



278- دیگران به قدر لازم با من تفاهم دارند.



279- از شرکت در بازیهایی که خوب بلد نیستم خودداری می کنم.



280- فکر می کنم می توانم مثل دیگران به آسانی دوست پیدا کنم.



281- دوست ندارم دیگران دور و برم باشند.



282- دیگران می گویند که من هنگام خواب راه می روم.



283- کسی که با سهل انگاری خود دیگران را به دزدیدن اموالش وسوسه می کند ، به اندازه کسی که دزدی کرده ، مقصر است.



284- فکر می کنم تقریبا" هرکسی برای این که به دردسر نیفتد ، دروغ خواهد گفت.



285- من حساس تر از اغلب مردم هستم.



286- اغلب مردم باطنا" دوست ندارند که برای کمک به دیگران خود را به دردسر بیندازند.



287- بیشتر رویا هایم درباره مسائل جنسی است.



288- پدر و مادر و افراد خانواده ام بیش از حد از من ایراد می گیرند.



289- خیلی زود دستپاچه می شوم.



290- درباره پول و کار نگران هستم.



291- هیچ وقت عاشق کسی نبوده ام.



292- بعضی از کارهایی که افراد خانواده ام انجام داده اند ، مرا به وحشت انداخته است.



293- تقریبا" هیچ وقت خواب نمی بینم.



294- بیشتر اوقات لکه های قرمزی روی گردنم پیدا می شود.



295- هرگز احساس فلجی یا ضعف غیر طبیعی ، در هیچ یک عضلاتم نداشته ام.



296- گاهی بدون آن که سرما خورده باشم ، صدایم در نمی آید یا تغییر می کند.



297- اغلب پدر و مادرم مرا به اطاعت وادار می کردند ، حتی وقتی که من این کار آنها را غیر منطقی می دانستم.



298- گاهی بوهای ناجوری به مشامم می رسد.



299- نمی توانم ذهنم را روی یک موضوع متمرکز کنم.



300- من به دلایلی ، نسبت به یک یا چند نفر از اعضای خانواده ام حسادت می کنم.



301- تقریبا" همیشه درباره کسی یا چیزی نگران هستم.



302- خیلی زود حوصله ام از دست دیگران سر می رود.



303- اغلب آرزو می کنم ای کاش مرده بودم.



304- گاهی آن قدر هیجان زده می شوم که خوابیدن برایم مشکل می گردد.



305- من بیشتر از سهم خود در زندگی نگرانی داشته ام.



306- برای هیچ کس چندان مهم نیست که چه بر سرمن می آید.



307- گاهی آن قدر خوب می شنوم که باعث ناراحتیم می شود.



308- هرچیزی را که به من می گویند بلافاصله فراموش می کنم.



309- معمولا" حتی در امور جزیی ، مجبورم که قبل از اقدام صبر کرده و فکر کنم.



310- وقتی در خیابان آشنایانم را می بینم ، برای اجتناب از روبرو شدن با آنها به طرف دیگر خیابان می روم.



311- اغلب احساس می کنم چیزهای دور و برم واقعی نیستند.



312- تنها قسمت جالب نشریات ، بخش فکاهی آنهاست.



313- عادت دارم که چیزهای بی اهمیت ( مانند درختها یا تیرهای چراغ برق) را بشمارم.



314- دشمنی ندارم که واقعا" بخواهد به من صدمه بزند.



315- با کسانی که دوستانه تر از حد معمول به نظر می رسند ، با احتیاط رفتار می کنم.



316- افکار غیر عادی و عجیب وقریبی دارم.



317- دور شدن از خانه ، حتی برای مسافرتهای کوتاه ، مرا مضطرب و ناراحت می کند.



318- معمولا" انتظار دارم در کارهایی که انجام می دهم ، موفق شوم.



319- هنگامی که تنها هستم ، چیزهای عجیب و غریبی می شنوم.



320- گاهی از افراد یا چیزهایی می ترسم که می دانم صدمه ای به من نمی زنند.



321- از تنها وارد شدن به اتاقی که یک عده در آن مشغول صحبت هستند ، احساس ترس و ناراحتی نمی کنم.



322- از به کار بردن چاقو یا هر چیز برنده و نوک تیز می ترسم.



323- گاهی از آزار رساندن به کسی که خیلی دوستش دارم ، لذت می برم.



324- به آسانی می توانم دیگران را از خودم بترسانم ، و گاهی برای شوخی این کار را می کنم.



325- برای من تمرکز حواس مشکلتر از دیگران است.



326- بارها اتفاق افتاده که از انجام کاری منصرف شده ام ، زیرا توانایی انجام آن را در خود ندیده ام.



327- کلمات بد و خیلی زشتی به ذهنم خطور می کند و نمی توانم از شر آنها خلاص شوم.



328- گاهی افکار بی اهمیتی به ذهنم هجوم می آورند و تا چند روز مرا ناراحت می کنند.



329- تقریبا" هر روز چیزهایی اتفاق می افتد که مرا می ترساند.



330- گاهی سرشار از انرژی هستم.



331- معمولا" کارها را سخت می گیرم.



332- گاهی از آزار دیدن به وسیله کسی که دوستش دارم ، لذت می برم.



333- مردم درباره من چیزهای زشت و توهین آمیزی می گویند.



334- در جاهای بسته احساس ناراحتی می کنم.



335- زیاد خود پسند نیستم.



336- کسی فکر و ذهن مرا کنترل می کند.



337- در میهمانیها بیشتر اوقات به جای این که داخل جمع شوم ، ترجیح می دهم تنها یا فقط با یک نفر بنشینم.



338- بیشتر اوقات رفتار مردم برخلاف انتظار من است.



339- گاهی احساس کرده ام مشکلاتم آن قدر زیاد شده اند که نمی توانم بر آنها غلبه کنم.



340- دید و بازدید از آشنایان را دوست دارم.



341- گاهی ذهنم کند تر از حد معمول کار می کند.



342- در اتوبوس ، قطار و غیره ، اغلب با غریبه ها صحبت می کنم.



343- بچه ها را دوست دارم.



344- از شرط بندی روی چیزهای کوچک خوشم می آید.



345- اگر امکاناتی فراهم شود ، می توانم کاری انجام دهم که برای مردم بسیار سودمند باشد.



346- اغلب به افراد به اصطلاح متخصصی برخورده ام ، که به اندازه من کار بلد نبودند.



347- وقتی می شنوم یکی از آشنایانم به موفقیتی رسیده است ، احساس شکست می کنم.



348- اغلب آرزو می کنم ای کاش بچه بودم.



349- خوش ترین ساعات زندگیم وقتی است که تنها باشم.



350- اگر به من فرصت دهند ، رهبر خوبی برای مردم می شوم.



351- از شنیدن داستانها و جوکهای بی ادبانه خجالت می کشم.



352- معمولا" مردم بیش از آن چه به دیگران احترام می گذارند ، توقع احترام دارند.



353- از میهمانیها فقط به این دلیل که با مردم هستم لذت می برم.



354- سعی می کنم داستانهای خوبی را به خاطر بسپارم تا بتوانم به دیگران بازگو کنم.



355- یک یا چند بار در زندگی احساس کرده ام فردی به وسیله هیپنوتیزم مرا وادار به انجام کارهایی کرده است



356- زمانی که مشغول انجام کاری هستم ، نمی توانم حتی برای یک لحظه آن را کنار بگذارم.



357- اغلب در غیبت کردن و عیب جویی های اطرافیانم شرکت نمی کنم.



358- اغلب ، دیگران نسبت به فکر های خوب من حسادت می کنند ، فقط به این دلیل که این فکرها قبلا" به ذهن خود آنها نرسیده بود.



359- از شور و هیجان در یک جمع لذت می برم.



360- از ملاقات با آدمهای غریبه ناراحت نمی شوم.



361- کسی سعی دارد روی فکر من تاثیر بگذارد.



362- یادم می آید گاهی برای خلاص شدن از گرفتاری ، خودم را به مریضی زده ام.



363- هنگامی که در جمع دوستان شاد و سر زنده هستم ، نگرانیهایم بر طرف می شود.



364- هنگامی که کاری خوب پیش نمی رود ، دلم می خواهد آن کار را فورا" کنار بگذارم.



365- دوست دارم دیگران بدانند من بر کارها مسلط هستم.



366- مواقعی بوده که به قدری سرشار از انرژی بوده ام که چند روزی نیاز به خواب نداشتم.



367- هر وقت امکان داشته باشد از حضور در میان جمعیت پرهیز می کنم.



368- از روبرو شدن با گرفتاری یا مشکل شانه خالی می کنم.



369- هنگامی که می خواهم کاری انجام دهم و دیگران می گویند که ارزش انجام دادن ندارد ، آن را کنار می گذارم.



370- میهمانیها و اجتماعات را دوست دارم.



371- اغلب آرزو می کنم که ای کاش از جنس مخالف بودم.



372- زود عصبانی نمی شوم.



373- در گذشته کارهای زشتی انجام داده ام که هرگز درباره آنها با کسی صحبت نکرده ام.



374- اغلب مردم برای پیشرفت در زندگی ، تا حدی از روشهای غیرعادلانه استفاده می کنند.



375- هنگامی که دیگران سوالات خصوصی ازمن می پرسند ، عصبی می شوم.



376- فکر می کنم نمی توانم برای آینده ام برنامه ریزی کنم.



377- از خودم ، با وضع و حالی که فعلا" دارم ، راضی نیستم.



378- زمانی که خانواده دوستانم در مورد زندگیم مرا نصیحت می کنند ، عصبانی می شوم.



379- در بچگی زیاد تنبیه بدنی شده ام.



380- هنگامی که دیگران از من تعریف می کنند ، ناراحت می شوم.



381- دوست ندارم نظر دیگران را در مورد زندگی بشنوم.



382- اغلب ، با افرادی که به من نزدیک هستند ، اختلاف نظر جدی دارم.



383- وقتی که واقعا" کارها بد پیش می رود ، می دانم که می توانم روی کمک خانواده ام حساب کنم.



384- در بچگی میهمان بازی را دوست داشتم.



385- از آتش نمی ترسم.



386- گاهی از سایرین دوری می کنم ، چون می ترسم پیش آنها کاری بکنم یا حرفی بزنم که بعدا" پشیمان شوم



387- من گاهی مشروب می خورم ، و فقط در این مواقع است که می توانم احساس واقعیم را بیان کنم.



388- خیلی کم دوره های غمگینی داشته ام.



389- اغلب می گویند که من آدم جوشی و تند خویی هستم.



390- از این که درگذشته بعضی حرفهایم ممکن است دیگران را رنجانده باشد ، ناراحتم.



391- احساس می کنم نمی توانم همه چیزها را درباره خودم به کسی بگویم.



392- رعد و برق یکی از چیزهایی است که از آن می ترسم.



393- دوست دارم مردم را درباره کارهای بعدیم در حال حدس و گمان نگه دارم.



394- اغلب نقشه هایی که در گذشته کشیده ام ، آن قدر پر اشکال بوده که مجبور شده ام از آنها صرف نظر کنم



395- از تنها ماندن در تاریکی می ترسم.



396- اغلب اوقات وقتی خواستم جلوی اشتباه کسی را بگیرم ، نگران این بوده ام که مبادا فکر کند نیت بدی دارم.



397- طوفان مرا به وحشت می اندازد.



398- اغلب از دیگران راهنمایی می خواهم.



399- آینده هر فرد نا مطمئن تر از آن است که بتواند برای آن نقشه های جدی در نظر بگیرد.



400- اغلب اوقات حتی زمانی که همه چیز خوب پیش می رود ، احساس می کنم هیچ چیز برایم مهم نیست.



401- از آب نمی ترسم.



402- اغلب برای تصمیم گیری در مورد کاری باید مدتهای طولانی روی آن فکر کنم.



403- وقتی خواسته ام به کسی خوبی کرده و کمکش کنم ، اغلب در مورد نیت من دچار سوء تفاهم شده است.



404- مشکلی در بلعیدن ندارم.



405- معمولا" آرام هستم و به آسانی عصبانی نمی شوم.



406- مطمئنا" از ضربه زدن به مجرمین ، به شیوه خودشان ، لذت خواهم برد.



407- به دلیل گناهانی که مرتکب شده ام ، سزاوار مجازات سختی هستم.



408- از شکستها چنان ناراحت می شوم که نمی توانم آنها را از ذهنم بیرون کنم.



409- از این که هنگام کار کردن کسی مرا نگاه کند ناراحت می شوم ، حتی زمانی که می دانم می توانم آن کار را به خوبی انجام دهم.



410- اگر کسی در صف از من جلو بزند ، آن قدر ناراحت می شوم که به او اعتراض می کنم.



411- گاهی فکر می کنم به درد هیچ کاری نمی خورم.



412- در دوران مدرسه ، اغلب غیبت می کردم.



413- یک یا چند نفر از افراد خانواده ام ، آدمهایی بسیار عصبی هستند.



414- گاهی مجبور شده ام با افراد گستاخ و مزاحم رفتار خشنی داشته باشم.



415- درباره بدبختیهای احتمالی آینده نگرانم.



416- عقاید سیاسی محکمی دارم.



417- دوست دارم در مسابقات اتومبیل رانی شرکت کنم.



418- استفاده از حقه های قانونی ، به شرط آن که منجر به قانون شکنی نشود ، اشکالی ندارد.



419- عده ای هستند که من از آنها آن قدرمتنفرم که وقتی گرفتاری برایشان پیش می آید ، عمیقا" خوشحال می شوم.



420- انتظار کشیدن مرا عصبانی می کند.



421- اگر دیگران فکر کنند که من کاری را درست انجام نمی دهم ، آن کار را کنار می گذارم.



422- کوچکتر که بودم ، شیفته شور و هیجان بودم.



423- برای غلبه بر رقیب خود ، حاضرم هر کاری بکنم.



424- از این که مردم در خیابان ، فروشگاه ، و... مرا نگاه کنند ناراحت می شوم.



425- مردی که در دوران کودکی از من نگهداری می کرد ( مانند پدر یا ناپدری ) نسبت به من خیلی سخت گیر بود.



426- لی لی و طناب بازی را دوست داشتم.



427- تا بحال هرگز یک شبح ندیده ام.



428- تاکنون چندین بار نظرم را درباره شغل دائمی خود تغییر داده ام.



429- هرگز بدون تجویز پزشک ، دارو یا قرص خواب آور مصرف نمی کنم.



430- اغلب از این که بد اخلاق و زود رنج هستم تاسف می خورم.



431- در مدرسه همیشه نمره انضباطم بد بود.



432- من شیفته آتش هستم.



433- هنگامی که مجبور باشم ، تنها آن قسمت از حقیقت را می گویم که برای خودم ضرری نداشته باشد.



434- اگر من با چند تن از دوستانم دچار گرفتاری می شدیم ، و همه به یک اندازه مقصر بودیم ، ترجیح می دادم که همه تقصیرها را خودم بر عهده بگیرم ، اما دوستانم را لو ندهم.



435- اغلب اوقات از تاریکی می ترسم.



436- هنگامی که مردی زنی را ملاقات می کند ، معمولا" به جنبه های جنسی زن فکر می کند.



437- معمولا" با افرادی که می خواهم آنها را راهنمایی یا اصلاح کنم ، بسیار رک هستم.



438- از تصور وقوع یک زمین لرزه به وحشت می افتم.



439- بلافاصله یک نظر یا فکر خوب را صد در صد قبول می کنم.



440- معمولا" به جای راهنمایی خواستن از دیگران ترجیح می دهم خودم کارها را حل و فصل کنم.



441- از این که در محل در بسته و یا جایی شبیه انباری باشم ، می ترسم.



442- باید قبول کنم که گاهی بی دلیل درباره چیزهایی واقعا" بی اهمیت نگران شده ام.



443- هرگز نظر بد یا احساس ترحم خودم را نسبت به دیگران پنهان نمی کنم ، ولو آن که از من برنجد.



444- من آدم بسیار حساسی هستم.



445- غالبا" زیر دست کسانی کار کرده ام که کارها را طوری جور می کنند که امتیازها نصیب خودشان شود ، اما بتوانند اشتباهات را به گردن زیر دستان خود بیاندازند.



446- چون آدم کمرویی هستم ، گاهی دفاع از حقم برایم سخت است.



447- از دیدن زباله منزجر و یا وحشتزده می شوم.



448- در عالم رویا برای خود یک زندگی خیالی ساخته ام ، که در باره آن با دیگران حرف نمی زنم.



449- بعضی از افراد خانواده ام تند خو هستند.



450- نمی توانم هیچ کاری را خوب انجام دهم.



451- از این که اغلب اوقات احساس تاسفم را بیش از آنچه واقعا" هست نشان می دهم ، احساس گناه می کنم.



452- معمولا" قاطعانه از عقاید خودم دفاع می کنم.



453- از عنکبوت نمی ترسم.



454- به آینده امیدی ندارم.



455- اعضای خانواده و بستگان نزدیکم روابط خوبی با هم دارند.



456- دوست دارم لباسهای گران قیمت بپوشم.



457- حتی وقتی در مورد موضوعی تصمیم گرفته ام ، دیگران می توانند نظرم را به آسانی تغییر دهند.



458- از دیدن بعضی حیوانات ناراحت می شوم.



459- می توانم به اندازه دیگران درد را تحمل کنم.



460- چندین بار من آخرین نفری بوده ام که از تلاش برای انجام کاری دست کشیده ام.



461- از این که دیگران مرا وادار به عجله کنند ، عصبانی می شوم.



462- از موش نمی ترسم.



463- هفته ای چند بار احساس می کنم که گویی اتفاق خطرناکی در حال وقوع است.



464- اغلب اوقات احساس خستگی می کنم.



465- تعمیر کردن قفل درب را دوست دارم.



466- گاهی مطمئنم که دیگران می توانند افکارم را بخوانند.



467- دوست دارم مطالب علمی بخوانم.



468- از تنها بودن در یک مکان وسیع و سرباز می ترسم.



469- گاهی احساس می کنم که دارم متلاشی می شوم.



470- تعداد زیادی از مردم مرتکب رفتارهای جنسی ناپسند می شوند.



471- بارها در اواسط شب وحشت زده شده ام.



472- از این که فراموش کنم اشیاء را کجا گذاشته ام ، بسیار ناراحت می شوم.



473- کسی که در بچگی بیش از همه به او دلبسته بودم و بیشتر از هرکس دیگری او را تحسین می کردم ، یک زن بود ( مادر ، خواهر ، عمه ، یا زن دیگری )



474- داستانهای ماجراجویانه را بیشتر از داستانهای عشقی دوست دارم.



475- اغلب گیج شده و فراموش می کنم که چه می خواستم بگویم.



476- من آدم بسیار دست و پا چلفتی هستم.



477- انجام ورزشهای خشن ( مثل بوکس ) را واقعا" دوست دارم.



478- از همه اعضاء خانواده ام متنفرم.



479- بعضی ها فکر می کنند که شناختن من مشکل است.



480- بیشتر اوقات فراغتم را به تنهایی می گذرانم.



481- وقتی دیگران کاری می کنند که باعث خشم من می شود ، نارضایتی خودم را نسبت به کارشان بیان می کنم.



482- معمولا" تصمیم گیری برایم سخت است.



483- مردم مرا آدم جذابی نمی دانند.



484- مردم با من خیلی مهربان نیستند.



485- اغلب احساس می کنم که به خوبی دیگران نیستم.



486- من خیلی لجوج هستم.



487- مصرف حشیش برایم لذت بخش بوده است.



488- بیماری روانی نشانه ضعف فرد است.



489- من گرفتار مواد مخدر یا الکل هستم.



490- ارواح یا اشیاء می توانند مردم را در جهت خوب یا بد تحت تاثیر قرار دهند.



491- وقتی مجبورم تصمیمات مهمی بگیرم ، احساس در ماندگی می کنم.



492- همیشه سعی می کنم خوشحال باشم ، حتی زمانی که دیگران ناراحت هستند یا ایراد می گیرند.



493- هنگامی که با مشکلی مواجه می شوم ، در میان گذاشتن آن با دیگران کمکم می کند.



494- به اهداف اصلی خود در زندگی رسیده ام.



495- معتقدم که مردم باید مشکلات شخصیشان را برای خود نگه دارند.



496- این روزها احساس فشار یا استرس زیادی نمی کنم.



497- فکر این که تغییراتی در زندگیم بدهم ، ناراحتم می کند.



498- بزرگترین مشکل من ناشی از رفتار یکی از نزدیکترین کسانم است.



499- از رفتن به دکتر متنفرم ‚ حتی موقعی که مریض هستم.



500- با این که از زندگیم راضی نیستم ، اما در این مورد کاری از دستم بر نمی آید.



501- برای کاهش مشکلات و نگرانیها ، صحبت کردن با دیگران مفید تر از دارو خوردن است.



502- من عادتهای واقعا" مضری دارم.



503- مواقعی که مشکلاتی پیش می آید ، ترجیح می دهم ترجیح می دهم ، که دیگران به حل آن بپردازند.



504- معایبی دارم که نمی توانم آنها را از بین ببرم.



505- کارهای روزمره زندگی آن قدر حالم را به هم می زند که دلم می خواهد همه آنها را رها کنم.



506- تازگیها به فکر خودکشی افتاده ام.



507- هنگامی که دیگران مزاحم کارم می شوند ، اغلب بسیار بد اخلاق می شوم.



508- اغلب احساس می کنم که می توانم فکر دیگران را بخوانم.



509- در مواقعی که مجبورم تصمیمات مهمی بگیرم ،عصبانی می شوم.



510- دیگران می گویند که من خیلی تند غذا می خورم.



511- هفته ای یک بار یا بیشتر مست یا نشئه می شوم.



512- کسی یا چیز پر ارزشی را از دست داده ام که هرگز آن را فراموش نخواهم کرد.



513- گاهی آن قدر خشمگین و ناراحت می شوم که حال خودم را نمی فهمم.



514- قبول نکردن کاری که دیگران از من می خواهند برایم مشکل است.



515- خوشترین اوقات من زمانی است که تنها هستم.



516- زندگیم پوچ و بی معنی است.



517- نمی توانم در شغلی برای مدت طولانی بمانم.



518- در زندگی اشتباهات زیادی داشته ام.



519- از این که در برابر دیگران زیاد تسلیم می شوم ، ناراحتم.



520- تازگیها درباره خودکشی زیاد فکر می کنم.



521- تصمیم گیری به جای دیگران و تعیین شغل برای آنها را دوست دارم.



522- حتی اگر خانواده ام نباشد ، می دانم که همیشه کسی از من مراقبت خواهد کرد.



523- از ایستادن در صف جاهایی مثل سینما ، رستوران ، مکانهای ورزشی ، و... متنفرم.



524- من سعی کرده ام خود را بکشم ، اما هیچ کس این موضوع را نمی داند.



525- همه چیز در اطرافم بسیار سریع می گذرد.



526- می دانم که سربار دیگران هستم.



527- بعد از یک روز بد ، معمولا" به مشروب نیاز دارم.



528- بیشتر مشکلات من از بد شانسی است.



529- گاهی به نظر می رسد که نمی توانم حرف زدنم را قطع کنم.



530- گاهی بدون این که علتش را بدانم ، عمدا" خودم را زخمی می کنم.



531- من ساعتهای طولانی کار می کنم ، حتی اگر شغلم ایجاب نکند.



532- معمولا" پس از این که خوب گریه می کنم ، احساس می کنم که حالم بهتر شده است.



533- فراموش می کنم که چیزها را کجا می گذارم.



534- اگر می توانستم دوباره زندگی کنم ، تغییر زیادی در آن نمی دادم.



535- اگر افرادی که به آنها اعتماد کرده ام کارهایشان را سر وقت انجام ندهند ، بسیار کج خلق می شوم.



536- به دنبال هر ناراحتی ، سردرد می گیرم.



537- از انجام دادن معامله ای که در آن به طرف مقابل کلک بزنم ، خوشم می آید.



538- اغلب مردها هرچند وقت یک بار به همسرشان خیانت می کنند.



539- اخیرا" نسبت به حل مشکلاتم بی علاقه شده ام.



540- یک بار به دنبال مشروب خوردن ، عصبانی شده و ظروف و اثاثیه را شکسته ام.



541- اگر برای انجام کاری محدودیت زمانی داشته باشم ، آن را بهتر انجام می دهم.



542- یک بار به قدری از دست کسانی عصبانی شده ام که احساس کرده ام دارم منفجر می شوم.



543- گاهی افکار وحشتناکی در مورد خانواده ام به ذهنم می آید.



544- دیگران می گویند که من به مشروب معتاد هستم ، اما خودم موافق نیستم.



545- برای انجام کارهایم همیشه وقت کم می آورم.



546- این روزها دائما" به مرگ و زندگی پس از آن فکر می کنم.



547- بیشتر اوقات چیزهایی را هم که ممکن است هرگز به درد نخورد ، نگه می دارم.



548- گاهی آن قدر عصبانی شده ام که در حین دعوا به کسی صدمه زده ام.



549- اخیرا" احساس می کنم در هر کاری که انجام می دهم مورد آزمایش قرار می گیرم.



550- در حال حاضر ارتباط زیادی با بستگانم ندارم.



551- گاهی به نظرم می رسد افکارم را که با صدای بلند بیان می شوند ، می شنوم.



552- هنگامی که غمگین هستم ، معمولا" با دیدار دوستانم ناراحتیم از بین می رود.



553- به نظر می رسد هرچه که الان برایم رخ می دهد ، قبلا" نیز برایم رخ داده است.



554- هر وقت زندگی برایم سخت می شود ، جز تسلیم چاره ای نمی بینم.



555- حتی در خانه خودم ، به تنهایی نمی توانم به یک اتاق تاریک بروم.



556- فکر پول و درآمد ذهنم را خیلی به خود مشغول کرده است.



557- مرد باید رییس خانواده باشد.



558- فقط در خانه خودم احساس آرامش می کنم.



559- افرادی که با آنها کار می کنم ، مشکلات مرا درک نمی کنند.



560- از درآمدم راضی هستم.



561- معمولا" برای انجام کارهایم انرژی کافی دارم.



562- تعریف و تمجید دیگران از من ، ناراحتم می کند.



563- در اغلب ازدواجها ، یک یا هر دو طرف ناخشنودند.



564- تقریبا" هیچ وقت کنترل خود را از دست نمی دهم.



565- این روزها به خاطر سپردن گفته های دیگران برایم مشکل است.



566- غمگینی یا ناراحتیم به کارم لطمه می زند.



567- بیشتر زوجهای متاهل نسبت به هم علاقه زیادی نشان نمی دهند.